روزگار را
گردشیست ناگزیر،
و روزان و شبان را
آیند و روندی بیگریز؛
روز درمیرسد
تا شب را
- بی هیچ خوشایندی-
پذیره آید،
و شب را
- با چراغِ هزاران ستاره -
جز آوارگی
نصیبی نیست!.
«د ا ر ی و ش - امرداد ۸۶»
... زبان آب
الفبای تازه ی اعماق را
به من آموخت!.
«یدالله رویایی - دلتنگی ها»