تو کیستی
که نگاه پریشانگرد من،
در آستانهی چشمانت
- این چنین آرام-
بیتوته کردهاست؟
...و ابرهای مهربانیت
عاشقانهترین بارانها را
بر شورهزارِ سینهام
میبارد!.
«د ا ر ی و ش - بهمن ۸۵»
پــر اسـت خلــوتـــم از یـاد عاشـقانهی او
گـــرفـتـه بــاز دل کـوچکـــم بهـــــانـهی او
نسیـــم رهگـــذر ایــن بـار هــم نیــــاورده
به دسـت قاصــدکی نامـه یـا نشــانهی او
مســافـران هـمه رفتنــد و بـاز جـا مانـدم
کـــدام جــاده مـــرا می بـرد به خانـهی او
در اشـتـیـاق زیـارت بـه خـواب میبینــــم
کــبـوتـرانـه نشســتـم بــر آســتـانــهی او
من و دو بال شکسته، من و دو دست نیاز
چگـونـه پـر بکشــم سـمـت آشـیانـهی او؟
غــروب ابــــری پاییـــــز میچکـــد در مــن
پرم ز هقهق باران، کجاست شـانهی او؟
«انسیه موسویان - شب ستاره و گیسو»