در اندرون من بشارتی است
عجبـم می آید از این مردمان
که بی آن بشــارت، شــادند!.
«مقالات شمس»
حکایت بارانی بی امان است
این گونه که من
دوستت می دارم.
شوریده وار و پریشان باریدن
بر خزه ها و خیزاب ها
به بی راهه و راه ها تاختن
بی تاب، بی قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بستهْ دری، سر نهادن
و تو را به یاد آوردن
چون خونی در دل
که همواره
فراموش می شود.
حکایت بارانی بی قرار است
این گونه که من
دوستت می دارم!.
«شمس لنگرودی - نت هایی برای بلبل چوبی»