این بار هم که تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم!
دوباره راه می افتم
دوباره گم می شوم... .
«...»
...آه که من
هنوز بیمار رویایم!
من هنوز
آسمان را با خیال های خیس حدس می زنم...
...من هنوز
بر شن های هموار
دل به جا پاهایی بسته ام
که عزیمت ما را با خود می برند!.
«یدالله رویایی - دلتنگی ها»
در زندگـی زخمهـايی هست که مثـل خـوره روح را آهسته در انـزوا میخورد
و میتراشد.
اين دردهـا را نمیشـود به کسـی اظهـار کـرد، چـون عمـوماً عـادت دارند که
اين دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پيشامدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگـويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی میکنند آن را با لبخنـد شکّاک و تمسخرآميز تلقّی بکنند -زیرا بشـر
هنـوز چاره و دوایی برايش پیـدا نکـرده و تنها داروی آن فراموشی به توسّط
شـراب و خواب مصنوعی بهوسیلهی افیون و مواد مخدّر است- ولی افسوس
که تأثیر این گونه داروها موقّت است و به جای تسکین پس از مدّتی بر شدّتِ
درد میافزاید... .
«صادق هدایت - بوف کور»