تبليغاتX
حرفهایی برای نگفتن - قصّه ی غنچه...
سرمایه های هر دلی، حرفهایی است که برای نگفتن دارد...
 

من که یک روز

بعد یک عمر در خود نهفتن

پا نهادم به مهمانی باغ

طیف رنگین کمان در نگاهم

سبز، آبی، کبود، ارغوانی

نبض گلبرگ هایم پر از جاری عشق

-هم زمینی و هم آسمانی-

پر کشیدم به سمت شکفتن،

من که یک عمر

هم نفس با نسیم و نیایش

کارم این بود:

                  گل گفتن و گل شنفتن،

حال در این خزانسالی خشک

-موسم سرد در خویش خفتن-

هیچ می دانی ای دوست

دفتر خاطراتم پر از چیست؟

ها!

شعرهایی برای نخواندن

حرف هایی برای نگفتن!.

«دکتر محمّدرضا روزبه»

+  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388   به قلم  د ا ر ی و ش  |